...بهانه ای برای با هم بودن

!...برای تا ابد ماندن باید رفت, گاهی به قلب کسی , گاهی از قلب کسی

 

اس ام اس و جوک آخر سال

 

 

 

 

باعث افتخار است که عرض شادباش و تبریک اینجانب
زودتر از نسیم روح بخش نوروز خدمتتان شرفیاب شود . . .

پیشاپیش عیدتان مبارک

.

.

.

اس ام اس تبریک نوروز ۹۰، اس ام اس مخصوص سال نو،

نه زمستانی باش که بلرزانی و نه تابستانی باش که بسوزانی

بهاری باش که برویانی …

.

.

عید واقعی از آن کسی است

که آخر سالش را جشن بگیرد نه اول سال را

.

.

.

عید حقیقی را کسانی درک میکنند

که با یک چشم بر گذشته بگریند و با چشم دیگر

به آینده لبخند بزنند . . .

.

.

.

در این نوروز باستانی خیال امدنت را به اغوش خسته می کشم

.

.

.

نرم نرمک می رسد اینک بهار………تف به قبر روزگار

.

.

اگر به تیپ خود اهمیت میدهید

اگر به دنبال لباس زیبا برای عید هستید
اگر شیک پوشی را دوست دارید …
با ما تماس بگیرید.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
صنف پالان دوزان پایتخت

.

.

.

به علت نبودن چرت و پرت از هم اکنون سال نو را به شما تبریک عرض مینماییم..
.
.
.
.
.
.
از طرف انجمن بیکاران اس ام اس باز ایران

.

.

خواستم برات سبزه عید بفرستم…
گفتم شاید طاقت نیاری و تا عید بخوریش…




ایناجوک و اس ام اس بودن شوخی بود به دل نگیرین


فک می کنم یه ماه نباشم شاید کمتر شاید بیشتر نمیدونم

دلم براتون تنگ میشه

امیدوارم سال خوب وخوشی داشته باشین

تعطیلات عید به همتون خوش بگذره

نمی خوام اسم ببرم و تک به تک تبریک بگم چون ممکنه کسی از قلم بیفته و این بی انصافیه

وقتی وبلاگمو شروع کردم از همه ی دوستای ایرانجوکی توش نوشتم

عیدو به همه ی اونا و بخصوص اونایی که هر روز می اومدن وبم و نظر میذاشتن و دوستای  پرشین بلاگی و  بلاگفایی و هر کسی که از اینجا رد میشه و این پست رو می خونه تبریک میگم

 

عیدتون مبارک



 

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٩/۱٢/٢٦ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ توسط سوگل نظرات ()

عنصر:      زن
علامت:   WO
کاشف:   آدم ابولبشر
جرم اتمی:    به طور متوسط 53،6 کیلوگرم، اما از 40 تا 200 کیلوگرم متغیر است
فراوانی:    به میزان زیاد در شهرها پراکنده اند
خصوصیات فیزیکی:
  1. سطح خارجی آن معمولاً پوشیده از رنگ، سرخاب و سفیداب است.
  2. بدون هیچ دلیل مشخصی جوش می آورد یا یخ می زند.
  3. اگر نادرست استفاده شود تلخ و جگرسوز می شود.
  4. به صورت های مختلف از آهن خالص گرفته تا سنگ معمولی یافت می شود.
خصوصیات شیمیایی:
# کشش و گرایش بسیار زیادی به طلا، نقره، و سنگ های قیمتی دارد.
# اجسام و اشیاء قیمتی و گرانبها را به خود جذب می کند.
# بدون هیچ دلیل مشخص و بدون هشدار قبلی، ناگهان منفجر می شود.
# یکی از قوی ترین عوامل کاهنده پول مردان به شما می رود.
استفاده های عمومی:
کاملاً تزئینی، به ویژه در ماشین های اسپرت.

 

سجاد منتظر       

مرسی داداشی جالبه ولی ستی از خونت نمیگذرهنیشخند


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٩/۱٢/٢٦ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ توسط سوگل نظرات ()

دوستای خوب و مهربون و با معرفتم

ســــــــــــــــــــــــــلام

دیروز نبودم  نتونستم چهارشنبه سوری رو تبریک بگم بهتون

ایشالا خوش گذشته باشه به همتون

دوستون دارمگل

 

این مطلب از از داداش رضا اسپارتاکوس هستش

جالبه  مرسی داداش رضا ی گلمگل

 

قبل از ازدواج : خوابیدن تا لنگ ظهر
بعد از ازدواج : بیدار شدن زودتر از خورشید
نتیجه اخلاقی : سحر خیز شدن

قبل از ازدواج : رفتن به سفر بی اجازه
بعد از ازدواج : رفتن به حیاط با اجازه
نتیجه اخلاقی : معتبر شدن

قبل از ازدواج : خوردن بهترین غذاها بی منت
بعد از ازدواج : خوردن غذا های سوخته با منت
نتیجه اخلاقی : تقویت معده

قبل از ازدواج : استراحت مطلق بی جر و بحث
بعد از ازدواج : کار کردن در شرایط سخت
نتیجه اخلاقی : ورزیده شدن

قبل از ازدواج : دید و بازدید از اماکن تفریحی
بعد از ازدواج : سر زدن به فامیل خانوم
نتیجه اخلاقی : صله رحم

قبل از ازدواج : آموزش گیتار و سنتور و غیره
بعد از ازدواج : آموزش بچه داری و شستن ظرف
نتیجه اخلاقی : همدردی با مردها

قبل از ازدواج : گرفتن پول تو جیبی از پاپا
بعد از ازدواج : دادن کل حقوق به خانوم
نتیجه اخلاقی : مستقل شدن

قبل از ازدواج : ایستادن در صف سینما و استخر
بعد از ازدواج : ایستادن در صف شیر و گوشت
نتیجه اخلاقی : آموزش ایستادگی

قبل از ازدواج : رفتن به سفرهای هفتگی

بعد از ازدواج : در حسرت رفتن به پارک سر

نتیجه اخلاقی : امنیت کامل.

 

مرسی داداش گلم.تو یه داداش واقعی هستیگلگلگل

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٩/۱٢/٢٥ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ توسط سوگل نظرات ()

خانم میانسالی سکته قلبی کرد و سریعاً به بیمارستان منتقل شد.

وقتی زیر تیغ جراح بود عملاً مرگ را تجربه کرد.

زمانیکه بی هوش بود فرشته ای دید . از فرشته پرسید ؛ آیا زمان مردنم فرا رسیده است؟ فرشته پاسخ داد، نه تو ۴۳ سال و ۲ ماه و ۸ روز دیگر فرصت خواهی شد .

بعد از بهوش آمدن برای بهبود کامل خانم تصمیم گرفت که در بیمارستان باقی بماند .

چون به زندگی بیشتر امیدوار بود، چند عمل زیبایی انجام داد. جراحی پلاستیک، لیپساکشن، جراحی بینی، جراحی ابرو و … او حتی رنگ موی خود را تغییر داد. خلاصه از یک خانم میان سال به یک عروسک تبدیل شد!

بعد از آخرین جراحی او از بیمارستان مرخص شد. وقتی برای عریمت به خانه داشت از خیابان عبور می کرد، با یک آمبولانس تصادف کرد و مرد!!!

وقتی با فرشته مرگ روبرو شد بهش گفت؛ من فکر کردم که گفتی ۴۰ سال و اندی بعد مرگ من فرا می رسه؟ چرا. چرا من رو از جلوی آمبولانس نکشیدی کنار؟ چرا من مردم؟ خلاصه عروسک ما حسابی شاکی شده بود.

فرشته پاسخ داد؛

ببخشید، وقتی داشتی از خیابون رد می شدی نشناختمت

 

 

این داستانُ  پریسا نوشته دست گلش درد نکنهماچ

مرسی پریسا جونم.داستان قشنگیهنیشخند

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٩/۱٢/٢۳ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ توسط سوگل نظرات ()

 

 

 

 

خیلی قشنگه

مگه نه؟

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٩/۱٢/٢٢ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ توسط سوگل نظرات ()

 

آگاهی از معانی رنگ گلها، تعداد شاخه های گل در یک دسته می تواند ما را در اهدای درست و افزایش تاثیرگذاری آنها یاری دهد

فراموش نکنید که لازم نیست حتما منتظر موقعیت و اتفاق خاصی برای هدیه گل به کسانی که دوستشان دارید باشید، در حقیقت گل هدیه ایست که اگر به صورت غیر منتظره تقدیم شود ارزش بیشتری دارد.

● معنی تعداد شاخه گلها بصورت کلی در یک دسته

- ۱ شاخه گل نشانه توجه یک فرد به طرف مقابل

- ۳ شاخه گل نشانه احترام به طرف مقابل

- ۵ شاخه گل نشانه علاقه و محبت به طرف مقابل

- ۷ شاخه گل نشانه عشق

● معنی تعداد شاخه گل های رز در یک دسته

- ۱ شاخه رز : یک احساس عاشقانه فقط برای تو

- ۳ شاخه رز: دوستت دارم

- ۵ شاخه رز: بی نهایت دوستت دارم

- ۱۲ شاخه رز : عشق ما به یک عشق دو طرفه تبدیل شده است

- ۳۶ شاخه رز : احساس وابستگی رمانتیک

- ۹۹ شاخه رز : عشق من برای تو جاودانه و تا ابد می باشد.

- ۳۶۵ شاخه رز : هر روز سال به تو می اندیشم و دوستت دارم.

- همچنین ۱۰ شاخه گل لاله عمومآ به نشانه یک عشق بی نظیر است بکار برده می شود.

● معنی رنگ رزها

- رز قرمز : رز قرمز کم رنگ به نشانه " دوستت دارم" می باشد و رز قرمز پر رنگ به معنی زیبایی بی انتهاست.

- رز زرد : امروزه رز زرد به معنی شادی و خوشحالی می باشد ولی در گذشته این رنگ رز معنی کاهش میزان علاقه و وفاداری را داشت.

- رز سفید : رز سفید به معنی عشق روحانی و پاک است و در دسته گل عروس به معنی احساس عاشقانه شادی آور می باشد.

- رز ارغوانی : این رز به معنی تمایل و اشتیاق فرد به طرف مقابل است.

و رز نارنجی به معنی "من فریفته و دلباخته تو هستم" می باشد.

- رز معطر : بدین معنی است که عشق در نگاه اول بوجود آمده است.

- رز صورتی : رز صورتی کم رنگ به معنی تحسین ، ستایش ، وقار و شایستگی و زیبایی می باشد و رز صورتی پر رنگ به معنی تشکر از طرف مقابل است.


- به طور کلی تمام رزهای کم رنگ به معنی دوستی با طرف مقابل می باشند.

● ترکیب رنگهای مختلف رز در یک دسته گل
- ترکیب رز زرد و قرمز در یک دسته گل به معنی" تبریک " در هر مناسبتی می باشد.

- ترکیب رز زرد و نارنجی در یک دسته گل به معنی علاقه زیاد به طرف مقابل است.

- ترکیب رز قرمز و سفید به معنی یگانگی و اتحاد با طرف مقابل می باشد

 


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه ۱۳۸٩/۱٢/٢۱ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ توسط سوگل نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٩/۱٢/۱٩ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ توسط سوگل نظرات ()

خجالتنیشخند

فکر من در این است که پر از شوق تو باشم هر دم که دلم سرشار از عشق تو باشد یکدم.قلب من می خواهد که فقط از تو نشان داشته باشد در خود و دو چشمم پر از وسوسه ی لذت دیدار تو باشن در خود.
و بدان معبودم که تو هستی قلبم که تو هستی روحم که تو هستی فکرم و همه هستی ام دلتنگ توام تا شادمانه مرا ببینند  شاخه ها به شکل نام تو سبز می شوند،پرنده کوچکی که نمی*دانم نامش چیست حروف نام تو را بر کتابم می ریزد، آفتاب به شکل پروانه ای از مس گرد صدایم بال می زند، و می دانم سکوت فقط به خاطر من سکوت است، امامن دلتنگ توام.شعر می نویسم و واژه هایم را کنار می زنم که تو را ببینم ... دارم فکر می کنم چقدر خوب می شد نزدیک صورتم نفس می کشیدی

من رک تر از آنم که نبوسمت . . .لحظه های شیرینی که به تو دل بستم از تو پرسیدم من تو منی یا من تو؟؟! و تو گفتی : هر دو .من به تو پیوستم.گفتم ای کاش پناهم باشی همه جا و همه وقت دست تو در دستم تکیه گاهم باشی ...... و تو گفتی هستم تاآخرین نفس درکنارت هستم ...آری عاشقم یک عاشق چشم به راه... عاشقی که مدتهاست در غم انتظار نشسته است درآتش فاصله ها سوخته است در گلدان طاغچه تنهایی ها شکسته است  و همانی که تمام درهای دلتنگی ها بر روی او بسته است.

آری... من همانم که به او می گویند دیوانه به او می گویند آواره.من همانم که لحظه هایم را به یاد عشق می گذرانم.با یاد او اشک می ریزم و در کوچه دلتنگی ها نام مقدس او را فریاد می زنم فریاد می زنم تا تمام پنجره های خاموش با فریاد من روشن گاهی سرما زمستان روابط را تیره می کند به گرمای این شعله کوچک، ایمان بیاور عشق.....نجاتمان خواهد داد !!!باور کن "عین"، "شین" و "قاف"جدا از هم که باشند هیچ خاصیتی ندارند!

اما در کنار هم ، معجزه می آفرینند. درست مثل من و تو !!!انگشتـــــــانم ..برای شـمـردن تعداد دوست داشتنت کافی نیست !..انگشتان ظریفت را لحظه ای قرض می دهی؟مشقهامان صرف این افعال باشد: دوست دارم، دوست داری، دوست داردرفتنت را با هزاران ذکر هرگز باور کردم
ندیدنت را با تنهایی هایم در هم آمیختم و به غربت رسیدم ...طعم شیرین خنده هایت را در رویا می چشیدم ...اما...رفنتنت بهر چه بود که حالا باز گشته ای ؟ من چگونه میتوانم به چشمان رویا آلودم صداقت دیدنت را ابراز کنم؟قلبم ،عمرم و چشمانم به دیدن تو در رویا عادت کرده اند ...ای تمام رویای من ....صدایم کن ، که صدایت آرامش وجود من است!نگاهم کن ، که درون چشمانت برایم طلوع یک دنیا عشق و محبت است!دعایم کن ، که دعای تو تضمین فرداهای زیبای با تو بودن است !نوازشم کن ، که دستان پر مهرت گرمی گونه های سرد و خیسم است !
دوستت دارمگل

 

مرسی ندا جونمخجالتمنم دوست دارم زباننیشخنداینهمه ابراز احساسات لازم نبود.من میدونم که خیلی دوسم دارینیشخند


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٩/۱٢/۱٩ساعت ۸:٠٧ ‎ق.ظ توسط سوگل نظرات ()

راستش ما دیدیم مجلس خیلی وقت است دارد با دو واژه «ازدواج مجدد» و «ازدواج موقت» بازی می کند و توی سر خودش می زند تا بگوید من به فکر حمایت از خانواده هستم. کسی هم نمی گوید این چه جور حمایتی است که فقط دو جور ازدواج خشک و خالی را در برمی گیرد، تازه همان دو تا را هم مدت هاست زورش نمی رسد تصویب کند

انواع ازدواج های پیشنهادی:


* ازدواج مسلم: ازدواج اول که حق مسلم هر مردی است.


* ازدواح مفرح: مردی که از یکنواختی زندگی با همسر اولش خسته شده است، برای تفریح زن دیگری بگیرد.

*   ازدواج موجه: چرا مردی که زن اولش بچه دار نمی شود یا بیماری دارد، به بهانه های واهی مثل مردانگی و انسانیت و تن دادن به قسمت و صبر در امتحان الهی، به پای او بماند؟ موجه است که در این هنگام هرچه زودتر برای ازدواج بعدی اش اقدام کند.


* ازدواج متمم: مرد ببیند چه صفات زنانه ای را دوست داشته که زن اولش ندارد. بعد زنی بگیرد که آن صفت ها را داشته باشد.Rolling Pin


* ازدواج مثلث: مرد تقوی پیشه کرده و به سه زن قناعت نماید. 


* ازدواج مربع: مرد تمام چهار زنی را که شرع به او اجازه می دهد بگیرد. 


* ازدواج ملون: مرد چهار زن بگیرد: سفید پوست، سرخ پوست، سیاه پوست و زرد پوست. 


* ازدواج منظم: مرد هر شش ماه یک بار زن بگیرد. 


* ازدواج میسر: مرد هر زنی را که برایش میسر است بگیرد.تعجب


* ازدواج مشبک: مرد یک شبکه هرمی ازدواج راه بیندازد. به این معنی که هر زنی گرفت، آن زن، چهار زن دیگر را هم به او معرفی کند و او همه آنها را بگیرد.خنده


* ازدواج مکرر: مرد آن قدر زن بگیرد تا جانش از فلان جایش در برود

 

 

         

 

اومده شکار ِ زننیشخند

 

مرسی ندا جون خیلی جالب بود کلی خندیدم.ازدواج مکرر خیلی باحالهنیشخند

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٩/۱٢/۱۸ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ توسط سوگل نظرات ()

 

 

 

 

 

 

 

 


استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟ 

شاگردان فکرى کردند و یکى از آن‌ها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم.

استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟ آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟

شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد

 

سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد. آن‌ها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آن‌ها باید صدایشان را بلندتر کنند.

سپس استاد پرسید: هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌کنند. چرا؟ چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است. فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است

استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود.

سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد.

 

مرسی داداش اهین قشنگ بود داستانت

واقعا معذرت می خوام دیر گذاشتمش تو  وب

مرسیگل

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱٢/۱٧ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ توسط سوگل نظرات ()

 

داستان غم انگیز آخه من یه دخترم !

 

مادرم یک چشم نداشت. در کودکی براثر حادثه یک چشمش را ازدست داده بود. من کلاس سوم دبستان بودم و برادرم کلاس اول. برای من آنقدر قیافه مامان عادی شده بود که در نقاشی‌هایم هم متوجه نقص عضو او نمی‌شدم و همیشه او را با دو چشم نقاشی می‌کردم. فقط در اتوبوس یا خیابان وقتی بچه‌ها و مادر و پدرشان با تعجب به مامان نگاه می‌کردند و پدر و مادرها که سعی می‌کردند سوال بچه خود را به نحوی که مامان متوجه یا ناراحت نشود، جواب بدهند، متوجه این موضوع می‌شدم و گهگاه یادم می‌افتاد که مامان یک چشم ندارد…


یک روز برادرم از مدرسه آمد و با دیدن مامان یک‌دفعه گریه کرد. مامان او را نوازش کرد و علت گریه‌اش را پرسید. برادرم دفتر نقاشی را نشانش داد. مامان با دیدن دفتر بغضی کرد و سعی کرد جلوی گریه‌اش را بگیرد. مامان دفتر را گذاشت زمین و برادرم را درآغوش گرفت و بوسید. به او گفت: فردا می‌رود مدرسه و با معلم نقاشی صحبت می‌کند. برادرم اشک‌هایش را پاک کرد و دوید سمت کوچه تا با دوستانش بازی کند. مامان رفت داخل آشپزخانه. خم شدم و دفتر را برداشتم. نقاشی داداش را نگاه کردم و فرق بین دختر و پسر بودن را آن زمان فهمیدم.
موضوع نقاشی کشیدن چهره اعضای خانواده بود. برادرم مامان را درحالی‌که دست من و برادرم را دردست داشت، کشیده بود. او یک چشم مامان را نکشیده بود و آن را به صورت یک گودال سیاه نقاشی کرده بود. معلم نقاشی دور چشم مامان با خودکار قرمز یک دایره بزرگ کشیده بود و زیر آن نمره ۱۰ داده بود و نوشته بود که پسرم دقت کن هر آدمی دو چشم دارد. با دیدن نقاشی اشک‌هایم سرازیر شد. از برادرم بدم آمد. رفتم آشپزخانه و مامان را که داشت پیاز سرخ می کرد، از پشت بغل کردم. او مرا نوازش کرد. گفتم: مامان پس چرا من همیشه در نقاشی‌هایم شما را کامل نقاشی می‌کنم. گفتم: از داداش بدم می‌آید و گریه کردم…
مامان روی زمین زانو زد و به من نگاه کرد اشک‌هایم را پاک کرد و گفت عزیزم گریه نکن تو نبایستی از برادرت ناراحت بشوی او یک پسر است. پسرها واقع بین‌تر از دخترها هستند؛ آنها همه چیز را آنطور که هست می‌بینند ولی دخترها آنطورکه دوست دارند باشد، می‌بینند. بعد مرا بوسید و گفت: بهتر است تو هم یاد بگیری که دیگر نقاشی‌هایت را درست بکشی…
فردای آن روز مامان و من رفتیم به مدرسه برادرم. زنگ تفریح بود. مامان رفت اتاق مدیر. خانم مدیر پس از احوال‌پرسی با مامان علت آمدنش را جویا شد. مامان گفت: آمدم تا معلم نقاشی کلاس اول الف را ببینم. خانم مدیر پرسید: مشکلی پیش آمده؟ مامان گفت: نه همینطوری. همه معلم‌های پسرم را می‌شناسم جز معلم نقاشی؛ آمدم که ایشان را هم ملاقات کنم.
 

خانم مدیر مامان را بردند داخل اتاقی که معلم‌ها نشسته بودند. خانم مدیر اشاره کرد به خانم جوان و زیبایی و گفت: ایشان معلم نقاشی پسرتان هستند. به معلم نقاشی هم گفت: ایشان مادر دانش آموز ج-ا کلاس اول الف هستند.
مامان دستش را به سوی خانم نقاشی دراز کرد. معلم نقاشی که هنگام واردشدن ما درحال نوشیدن چای بود، بلند شد و سرفه‌ای کرد و با مامان دست داد. لحظاتی مامان و خانم نقاشی به یکدیگر نگاه کردند. مامان گفت: از ملاقات شما بسیار خوشوقتم. معلم نقاشی گفت: من هم همینطور خانم. مامان با بقیه معلم‌هایی که می‌شناخت هم احوال‌پرسی کرد و از اینکه مزاحم وقت استراحت آنها شده بود، عذرخواهی و از همه خداحافظی کرد و خارج شدیم. معلم نقاشی دنبال مامان از اتاق خارج شد و درحالیکه صدایش می لرزید گفت: خانم من نمیدانستم…
مامان حرفش را قطع کرد و گفت: خواهش میکنم خانم بفرمایید چایتان سرد می شود. معلم نقاشی یک قدم نزدیکتر آمد و خواست چیزی بگوید که مامان گفت: فکر می‌کنم نمره ۱۰ برای واقع‌بینی یک کودک خیلی کم است. اینطور نیست؟ معلم نقاشی گفت: بله حق با شماست. خانم نقاشی بازهم دستش را دراز کرد و این بار با دودست دست‌های مامان را فشار داد. مامان از خانم مدیر هم خداحافظی کرد.
آن روز عصر برادرم خندان درحالی‌که داخل راهروی خانه لی‌‌لی می‌کرد، آمد و تا مامان را دید دفتر نقاشی را بازکرد و نمره‌اش را نشان داد. معلم نقاشی روی نمره قبلی خط کشیده بود و نمره ۲۰ جایش نوشته بود. داداش خیلی خوشحال بود و گفت: خانم گفت دفترت را بده فکر کنم دیروز اشتباه کردم بعد هم ۲۰ داد. مامان هم لبخندی زد و او را بوسید و گفت: بله نقاشی پسر من عالیه!
و طوری که داداش متوجه نشود به من چشمک زد و گفت: مگه نه؟
من هم گفتم: آره خیلی خوب کشیده، اما صدایم لرزید و نتوانستم جلوی گریه‌ام را بگیرم. داداش گفت: چرا گریه می‌کنی؟
گفتم آخه من یه دخترم!


ادامه مطلب
نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱٢/۱٧ساعت ۸:٢٦ ‎ق.ظ توسط سوگل نظرات ()

خیلی خسته ام

الان حدود یکساله که خیلی خسته ام و این هفته آخر هم که دیگه دارم از پا می افتم.

می پرسی چرا می گم همیشه فکر می کردم تنبلم اما حالا دقیقاْ حساب کردم و متوجه

شدم که خیلی کار میکنم.

ما توی ایران ۷۲ میلیون نفر جمعیت داریم که ۱۳ میلیونش بازنشسته هستن پس می

مونه ۵۹ میلیون نفر. از این تعداد هم ۲۴ میلیونش دانش آموز  و دانشجو هستند یعنی

برای انجام کارها فقط ۳۵ میلیون نفر باقی می مونن. توی کشور ۱۰ میلیون نفر هم تو

ادارات دولتی شاغل هستند که خب عملا کاری انجام نمی دن.پس برای پیش بردن

کارها می مونن ۲۵ میلیون نفراز این ۲۵ میلیون نفر هم تقریبا ۴ میلیون استاد دانشگاه و

سانسورچی اینترنت و نماینده مجلس هستند. پس فقط می مونه ۲۱ میلیون نفر و اگه

بدونی که تقریبا ۱۷ میلیون آدم جویای کار داریم معنیش اینه که که کل کارهای کشور رو

۴میلیون نفر انجام میدن.اما در حدود ۲ میلیون نفر هم نیروهای مسلح داریم و این یعنی

٢میلیون نفرباقی می مونن.از بین این ۲ میلیون نفر . 905/646 نفر عضو پلیس و وزارت

اطلاعات و نیروهای سپاه هستند.

پس کلاْ می مونه 095/353/1 نفر. از جمعیت . راستی یادم رفت این وسط

664/87 نفر هم بیمار داریم که قدرت کار ندارن و بار کشور افتاده رو دوش 431/265/1 نفر

از جمعیت.تازه حدود 417/265/1نفر هم ممنوع القلم ... ممنوع التصویر...ممنوع الصدا و

..... و انواع زندانی داریم پس کل کارهای کشور افتاده رو دوش ۱۴ نفر که از این ۱۴ نفر

١٢نفرشون عضو شورای نگهبان هستند پس متوجه می شیم که کل کارهاش کشور

افتاده رو دوش ۲ نفر: من و تو!  تو هم که داری وبگردی می کنی!

 

مرسی رضا(111)جالب بود داداشینیشخند

 

 

مرضیه جونم تولدت مبارک

ایشالا 120 سال زنده و سلامت و شاد و خوشبخت باشی

دوست دارم

 

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

 


 

 

 

اینم شاهزاده سوار بر الاغ قهوه ای اومده دنبال مرضیهنیشخند

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٩/۱٢/۱٦ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ توسط سوگل نظرات ()

 


خبر: «موها زمان سکته را می‌دانند،‌ چون تحقیقات نشان می‌دهد موها می‌توانند تاریخچه‌ای از استرس‌های شخص را در خود ذخیره کنند.»

من همیشه به کچل‌ها حسادت می‌کردم. بعد از خواندن این خبر، یک دلیل دیگر به دلایلم برای حسادت اضافه شد.

1- کچل‌ها زودتر از همه متوجه شروع بارش باران می‌شوند.(برگا میریزه بعد بارون میاد خب)

2- کچل‌ها می‌توانند با خیال راحت شیشه اتومبیل را پایین بکشند و از جریان هوا لذت ببرند.

3- آنها به راحتی می‌توانند برای رفتن به مهمترین مهمانی‌ها هم از موتورسیکلت استفاده کنند.(فرض کن موتوره حالا)

4- مودارها اگر عرق بکنند، باید بروند حمام و کلی موهایشان را با شامپو چنگ بزنند تا چربی و عرق از پوست سرشان پاک شود ولی کچل‌ها با یک دستمال کاغذی مشکل را حل می‌کنند.

5- کچل‌ها غصه‌هایشان کمتر است و مثل بقیه هر روز نگرانی ریزش موهایشان را ندارند.

6- و بالاخره اینکه کچل‌ها استرس‌هایشان ذخیره نمی‌شود.

 

نیشخند

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٩/۱٢/۱٥ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ توسط سوگل نظرات ()


زن زیبا بود در این زمونه بلا



یک بررسی علمی نشان می‌‌دهد، مردانی که همسران زیبا دارند. عمرشان کوتاه‌تر استنیشخند.براساس این بررسی که بر روی سه‌هزار و 509 مرد که همسران‌شان زیبا هستد، انجام شده، هر چه زیبایی زنان بیشتر باشد، مرد آنها در سن پایین‌تری از دنیا رخت بربسته است.نیشخند

این بررسی نشان می‌دهد حتی زنانی که فقط 20درصد از زیبایی بهره داشته‌اند، در ابتدای زندگی یا اواسط آن بیوه شده‌اند.برخلاف آن، زنانی که از زیبایی ، بهره کمتری برده‌اند،(منو میگهنیشخند) شوهران آنها عمر بیشتری نسبت به شوهران زنان زیبا داشته‌اند.(رامین ُمیگهنیشخند)

این بررسی نشان می‌‌دهد، 80 درصد مردانی که از همسران زیبایی برخوردار هستند در قبال آنها مسئولیت سنگینی را در خانه و محل کار و خیابان بر دوش دارند.نیشخند

در این رابطه نیز روانشناسان معتقدند، به گمان برخی افراد، خوشبختی و آسایش درونی ، بستگی خاصی به زیبایی دارد. اما برعکس این قضیه مردان زیادی هستند که نسبت به واکنش دیگران به همسران زیبارویشان حسادت نشان می‌دهند و در واقع با دو مسئله در آن واحد مواجه هستند و نمی‌توانند آن دو را (زیبایی و خوشبختی) را از هم جدا کنند. اما این کافی نیست، بلکه باید زنان به ویژگی‌های دیگری نیز مزین باشند که به شخصیت و رفتار آنها وابسته است.

زیبایی ممکن است باعث خوشبختی در زندگی یک زن باشد ، ولی براى خوشبختى همین کافى است؟؟

 

در ادامه ی مطلب عکس ستایش ُ گذاشتم  نیشخند  لطفا سیو نکنید به کسی هم نشونش ندیننیشخند


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٩/۱٢/۱٢ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ توسط سوگل نظرات ()

یکی از دوستانم با یک زن بازیگر معروف که فوق‌العاده زیبا است ازدواج کرد.
اما درست زمانی که همه به خوشبختی این زن و شوهر غبطه می‌خوردند، آنها از هم جدا شدند.
طولی نکشید که دوستم دوباره ازدواج کرد. همسر دومش یک دختر عادی با چهره‌ای بسیار معمولی است.
اما به نظر می‌رسد که دوستم بیشتر و عمیق‌تر از گذشته عاشق همسرش است.

عده‌ای آدم فضول در اطراف از او می‌پرسند:…
فکر نمی‌کنی همسر قبلی‌ات خوشگل‌تر بود؟

دوستم با قاطعیت به آنها جواب می‌دهد: نه! اصلاً! اتفاقا وقتی از چیزی عصبانی میشد و فریاد میزد، خیلی وحشی و زشت به نظرم می‌رسید.
اما همسر کنونی‌ام این طور نیست. به نظر من او همیشه زیبا، با سلیقه و باهوش است.
وقتی این حرف را می‌زند، دوستانش می‌خندند و می‌گویند : کاملا متوجه شدیم…

می‌گویند :
زن‌ها به خاطر زیبا بودنشان دوست داشتنی نمی‌شوند، بلکه اگر دوست داشتنی باشند، زیبا به نظر می‌رسند.

بچه‌ها هرگز مادرشان را زشت نمی‌دانند؛
سگ‌ها اصلا به صاحبان فقیرشان پارس نمی‌کنند.
اسکیموها هم از سرمای آلاسکا بدشان نمی‌آید.
اگر کسی یا جایی را دوست داشته باشید، آنها را زیبا هم خواهید یافت.
زیرا “حس زیبا دیدن” همان عشق است …

 

ته نوشت: میگن عشق ادمُ کور میکنه همینه مژهیعنی اصلا زشتی های طرف ُ نمیبینیم بلکه همون زشتیهاروهم شاید زیبا ببینیم .به نظر من این عشق ِکه زیبایی میاره .زیبایی هر گز  عشق نمیاره


چی گفتم؟!!!ابله

 

موافقین؟

 

چون اسم داستان زن ِ زیباست یاد اهنگش افتادم می خوام اینجا یه قری هم بدمخجالت

هر کی دوس داره بیاد وسط

 

زن ِ زیبا بُود در این زمونه بلا        خونه ای بی بلا هرگز نمونه  ای خدا

زن گل ِماتم ِ خار و گل با هم ِ      زن ِ نامهربون دشمن ِ جون ِ

دل سرای غم ِ , غم ِ عالم کم ِ    خونهء  دل دمی بی زن نمون ِ

 

قــــــــــــــــر قـــــــــــــر (چقدم زیباستنیشخند)


نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٩/۱٢/۱۱ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ توسط سوگل نظرات ()

 

داستان : وای از دست خانم ها

 

روزی خانمی در حال بازی گلف بود که توپش تو جنگل افتاد. او دنبال توپ رفت و دید که یک قورباغه در تله گیر کرده است. 
قورباغه به او گفت : اگر مرا از این تله آزاد کنی سه آرزوی تو را برآورده می کنم . 
زن قورباغه را آزاد کرد و قورباغه گفت : "متشکرم" ولی من یادم رفت بگویم شرایطی برای آرزوهایت هست؛ هر آرزویی داشته باشی شوهرت 10 برابر آن را میگیرد. 
زن گفت :....


اشکال ندارد ! 
زن برای اولین آرزویش میخواست که زیباترین زن دنیا شود ! 
قورباغه اخطار داد که شما متوجه هستید با این آرزو شوهر شما نیز جذابترین مرد دنیا می شود و تمام زنان به او جذب خواهند شد ؟ 
زن جواب داد : اشکالی ندارد من زیباترین زن جهان خواهم شد و او فقط به من نگاه میکند ! 
بنابراین اجی مجی ....... و او زیباترین زن جهان شد ! 
برای آرزوی دوم خود، زن میخواست که ثروتمندترین زن جهان باشد ! 
قورباغه گفت : این طوری شوهرت ثروتمندترین مرد جهان خواهد شد و او 10 برابر از تو ثروتمندتر می شود. 
زن گفت اشکالی ندارد ! چون هرچه من دارم مال اوست و هرچه او دارد مال من است ... 
بنابراین اجی مجی ....... و او ثروتمندترین زن جهان شد ! 
سپس قورباغه از آرزوی سوم زن سوال کرد و او جواب داد : 
من دوست دارم که یک سکته قلبی خفیف بگیرم و شوهرم...!!!

                                              

 میگم باهوشیم قبول نمی کنیناز خود راضی

شما هم3 تا آرزو بکنین.خدارو چه دیدین شاید برآورده شدلبخند

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱٢/۱٠ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ توسط سوگل نظرات ()

 

داستان زیبای شگرد پسرک در مقابل نادر شاه

 

زمانی که نادر شاه افشار عزم تسخیر هندوستان داشته در راه کودکی را دید که به مکتب می‌رفت. از او پرسید: پسر جان چه می‌خوانی؟
قرآن.
- از کجای قرآن؟
- انا فتحنا….

نادر از پاسخ او بسیار خرسند شد و از شنیدن آیه فتح فال پیروزی زد.
سپس یک سکه زر به پسر داد اما پسر از گرفتن آن اباکرد.
نادر گفت: چر ا نمی گیری؟
گفت: مادرم مرا می‌زند می‌گوید تو این پول را دزدیده ای.
نادر گفت: به او بگو نادر داده است.
پسر گفت: مادرم باور نمی‌کند.
می‌گوید: نادر مردی سخاوتمند است. او اگر به تو پول می‌داد یک سکه نمی‌داد. زیاد می‌داد.
حرف او بر دل نادر نشست. یک مشت پول زر در دامن او ریخت.
از قضا چنانچه مشهور تاریخ است در آن سفر بر حریف خویش محمد شاه گورکانی پیروز شد

 


نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٩/۱٢/٩ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ توسط سوگل نظرات ()


روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد.کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد و دخترش از شنیدن این حرف به وحشت افتاد و پیرمرد کلاه بردار برای اینکه حسن نیت خود را نشان بدهد گفت : اصلا یک کاری می کنیم، من یک سنگریزه
سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسه ای خالی می اندازم، دختر تو باید با چشمان بسته یکی از این دو را بیرون بیاورد. اگر سنگریزه سیاه را بیرون آورد باید همسر من بشود و بدهی بخشیده می شود و اگر سنگریزه سفید را بیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و بدهی نیز بخشیده می شود، اما اگر او حاضر به انجام این کار نشود باید پدر به زندان برود.

این گفت و گو در جلوی خانه کشاورز انجام شد و زمین آنجا پر از سنگریزه بود. در همین حین پیرمرد خم شد و دو سنگریزه برداشت. دختر که چشمان تیزبینی داشت متوجه شد او دو سنگریزه سیاه از زمین برداشت و داخل کیسه انداخت. ولی چیزی نگفت !
سپس پیرمرد از دخترک خواست که یکی از آنها را از کیسه بیرون بیاورد.
تصور کنید اگر شما آنجا بودید چه کار می کردید ؟ چه توصیه ای برای آن دختر داشتید ؟
اگر خوب موقعیت را تجزیه و تحلیل کنید می بینید که سه امکان وجود دارد :
1ـ دختر جوان باید آن پیشنهاد را رد کند.
2ـ هر دو سنگریزه را در بیاورد و نشان دهد که پیرمرد تقلب کرده است.
3ـ یکی از آن سنگریزه های سیاه را بیرون بیاورد و با پیرمرد ازدواج کند تا پدرش به زندان نیفتد.
لحظه ای به این شرایط فکر کنید. هدف این حکایت ارزیابی تفاوت بین تفکر منطقی و تفکری است که اصطلاحا جنبی نامیده می شود. معضل این دختر جوان را نمی توان با تفکر منطقی حل کرد.
به نتایج هر یک از این سه گزینه فکر کنید، اگر شما بودید چه کار می کردید ؟!
و این کاری است که آن دختر زیرک انجام داد:

دست خود را به داخل کیسه برد و یکی از آن دو سنگریزه را برداشت و به سرعت و با ناشی بازی، بدون اینکه سنگریزه دیده بشود، وانمود کرد که از دستش لغزیده و به زمین افتاده. پیدا کردن آن سنگریزه در بین انبوه سنگریزه های دیگر غیر ممکن بود.

در همین لحظه دخترک گفت : آه چقدر من دست و پا چلفتی هستم ! اما مهم نیست. اگر سنگریزه ای را که داخل کیسه است دربیاوریم معلوم می شود سنگریزه ای که از دست من افتاد چه رنگی بوده است... .

و چون سنگریزه ای که در کیسه بود سیاه بود، پس باید طبق قرار، آن سنگریزه سفید باشد. آن پیرمرد هم نتوانست به حیله گری خود اعتراف کند و شرطی را که گذاشته بود به اجبار پذیرفت و دختر نیز تظاهر کرد که از این نتیجه حیرت کرده است.
نتیجه ای که 100 درصد به نفع آنها بود.

1ـ همیشه یک راه حل برای مشکلات پیچیده وجود دارد.

2ـ این حقیقت دارد که ما همیشه از زاویه خوب به مسایل نگاه نمی کنیم.

3ـ زندگی شما می تواند سرشار از افکار و ایده های مثبت و تصمیم های عاقلانه باشد.

 

ندا جونم داستان جالبی بود مرسی عزیزمماچ

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٩/۱٢/۸ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ توسط سوگل نظرات ()


مردی ناخوش و خسته شده بود از اینکه باید هر روز به سر کار برود درحالیکه همسرش در خانه به سر میبرد . و بعلاوه به او حسودیش شد، چرا که همسرش بسیاری تعاریف و آرزو و تبریک در روز زن دریافت کرده بود .دلش خواست که همسرش بفهمد که او چه کارهایی انجام میدهد
 :پس آرزو کرد  
خدای عزیزم، من هر روز، روزی 8 ساعت سر کار میروم درحالیکه همسرم فقط در خانه میماند. میخواهم او بداند که من چه سختی را تحمل میکنم. پس تقاضا دارم که اجازه دهی بدن من و او با هم جابجا شود، تنها برای یک روز. آمین
خداوند با حکمت بیکرانش آرزوی مرد را برآورده کرد.فردا صبح مرد به عنوان یک زن، از خواب بیدار شد.از جایش برخاست.برای همسرش صبحانه حاضر کرد، بچه ها را بیدار کرد.لباس های مدرسه بچه ها را مرتب کرد، به آنها صبحانه داد.ناهارشان را بسته بندی کرد، آنها را به مدرسه برد.  به خانه برگشت و لباسها را برای بردن به خشکشویی برداشت. آنها را به خشکشویی داد و به بانک رفت تا حساب پس انداز باز کند.به خواروبار فروشی رفت. سپس خریدهایش را به خانه برد.  قبضها و صورتحسابها را پرداخت کرد و مانده حسابها را در دفتر خرج بررسی کرد  

جای خاک گربه را تمیز کرد و سگ را حمام کرد. ساعت دقیقا 1 شد . و با عجله تختها را مرتب کرد.لباس ها را شست. جاروبرقی کشید، گردگیری کرد و کف آشپزخانه را جارو و طی کشید .به سرعت رفت به مدرسه تا بچه ها را بردارد و در راه خانه با هم بحث کردند.شیر و کیک برایشان ریخت.و بچه ها را سازماندهی کرد تا تکالیفشان را انجام دهند.سپس میز اتو را برداشت و در حین تماشای تلویزیون لباس ها را اتو زد.ساعت  4:30 بعدازظهر.سیب زمینیها را پوست کند و سبزی ها را برای درست کردن سالاد شست.گوشت قل قلی درست کرد و لوبیاهای تازه را برای شام آماده کرد.بعد از شام  آشپزخانه را تمیز کرد و ماشین ظرفشویی را روشن کرد لباسها را تا کرد، بچه ها را حمام کرد و آنها را خواباند.ساعت 9 شب.او بسیار خسته بود و با اینکه هنوز همه کارهای روزانه اش تمام نشده بود به تختخواب رفت تا عشق بازی کند.صبح روز بعد :او بیدار شد و سریع کنار تختش زانو زد و گفت:خدایا! من نمیدانستم که به چه چیزی داشتم می اندیشیدم.

من خیلی اشتباه کردم که به خانه ماندن همسرم حسودی می کردم. خواهش میکنم، آه، آه، لطفا بیا قرارمان را برگردانیم. آمین
 :خداوند با حکمت بیکرانش پاسخ داد: پسرم میدانم که اکنون درس خودرا آموختی و من خوشحال خواهم شد که همه چیز را به روال گذشته اش بازگردانم. اما تو باید 9 ماه صبر کنی چرا که دیشب باردار شدی

 

این داستان هم از نداست.

نداجون دستت درد نکنه .خیلییییییی قشنگهنیشخندماچ

نوشته شده در شنبه ۱۳۸٩/۱٢/٧ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ توسط سوگل نظرات ()

 

خوب مگه مجبوری !!! (عکس)

خوب مگه مجبوری !!! (عکس)

خوب مگه مجبوری !!! (عکس)

خوب مگه مجبوری !!! (عکس)

خوب مگه مجبوری !!! (عکس)

خوب مگه مجبوری !!! (عکس)

 

نفله شدنیشخند

 

ته نوشت:دوست داشتم امار بازدید یک هفته ی وبلاگمو ببنید.از همتون ممنونم.ممنون که به وبلاگ خودتون سر میزنین حتی اگه نظر نمیدینچشمکنیشخند

23 نفر 32 بازدید پنجشنبه، 5 اسفند 1389 

60 نفر 82 بازدید چهارشنبه، 4 اسفند 1389 

105 نفر 129 بازدید سه‌شنبه، 3 اسفند 1389 

42 نفر 61 بازدید دوشنبه، 2 اسفند 1389 

58 نفر 81 بازدید یکشنبه، 1 اسفند 1389 

57 نفر 70 بازدید شنبه، 30 بهمن 1389 
نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٩/۱٢/٥ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ توسط سوگل نظرات ()


یک روز پدر بزرگم برام یه کتاب دست نویس آورد، کتابی که بسیار گرون قیمت بود، و با ارزش، وقتی به من داد، تاکید کرد که این کتاب مال توئه مال خود خودته و من از تعجب شاخ در آورده بودم که چرا باید چنین هدیه با ارزشی رو بی هیچ مناسبتی به من بده.

 

من اون کتاب رو گرفتم و یه جایی پنهونش کردم، چند روز بعدش به من گفت کتابت رو خوندی؟ گفتم نه، وقتی ازم پرسید چرا گفتم گذاشتم سر فرصت بخونمش، لبخندی زد و رفت، همون روز عصر با یک کپی از روزنامه همون زمان که تنها نشریه بود برگشت اومد خونه ما و روزنامه رو گذاشت روی میز، من داشتم نگاهی بهش مینداختم که گفت این مال من نیست امانته باید ببرمش، به محض گفتن این حرف شروع کردم با اشتیاق تمام صفحه هاش رو ورق زدن وسعی میکردم از هر صفحه ای حداقل یک مطلب رو بخونم.

 

در آخرین لحظه که پدر بزرگ میخواست از خونه بره بیرون تقریبا به زور اون روزنامه رو کشید از دستم بیرون و رفت. فقط چند روز طول کشید که اومد پیشم و گفت ازدواج مثل اون کتاب و روزنامه می‌مونه، یک اطمینان برات درست می‌کنه که این زن یا مرد مال تو هستش مال خود خودت، اون موقع هست که فکر میکنی همیشه وقت دارم بهش محبت کنم، همیشه وقت هست که دلش رو به دست بیارم، همیشه می‌تونم شام دعوتش کنم اگر الان یادم رفت یک شاخه گل به عنوان هدیه بهش بدم، حتما در فرصت بعدی اینکارو می‌کنم حتی اگر هرچقدراون آدم با ارزش باشه مثل اون کتاب نفیس و قیمتی، اما وقتی که این باور در تونیست که این آدم مال منه، و هر لحظه فکرمیکنی که خوب اینکه تعهدی نداره میتونه به راحتی دل بکنه و بره مثل یه شیء با ارزش ازش نگهداری می‌کنی و همیشه ولع داری که تا جاییکه ممکنه ازش لذت ببری شاید فردا دیگه مال من نباشه، درست مثل اون روزنامه حتی اگر هم هیچ ارزش قیمتی نداشته باشه! این تفاوت عشق و ازدواجه

 

واقعا  همینطوره؟متفکر

نظر شما چیه؟لبخند

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٩/۱٢/٤ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ توسط سوگل نظرات ()

خجالت


ادامه مطلب
نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱٢/۳ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ توسط سوگل نظرات ()

                                                                                                                     

 

راحت میشم وقتی... (عکس)

 

ایشالا شما کی راحت میشی؟!!زباننیشخند

 

 

 

 

ته نوشت:"بگذار عشق خاصیت تو باشد، نه رابطه‌ خاص تو با کسی"

                                       

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٩/۱٢/٢ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ توسط سوگل نظرات ()

                                              

یه روز یه بزغاله ای تا می خواسته به دنیا بیاد از دنیا می ره

این داستانم سهیل نوشته

مرسی سهیل جالب بودنیشخند

 

از مردم دنیا سوالی پرسیده شد و نتیجه آن جالب بود
سؤال  از این قرار بود: نظر خودتان را راجع به راه حل کمبود غذا در  سایر کشورها صادقانه بیان کنید؟
و جالب اینکه کسی جوابی نداد  
چون در آفریقا کسی نمی دانست 'غذا' یعنی  چه؟
در آسیا کسی نمی دانست 'نظر' یعنی چه؟
در اروپای شرقی کسی نمی دانست 'صادقانه' یعنی چه؟
در اروپای غربی کسی نمی دانست 'کمبود' یعنی چه؟
و در آمریکا کسی نمی دانست 'سایر کشورها' یعنی چه؟

مرسی داداش رضا(111)اینم قشنگه

 

یه مطلبی هست میذارم لطفا بخونین و بگین به نظر شما درست بود یا نه؟

 

ایا میدانید هاله ی شما چه رنگی است؟

 

در صورتیکه تاریخ تولد شما در:


اول فروردین ماه باشد سیاه هستید
بین دوم فروردین تا 11 فروردین باشد ارغوانی هستید
بین 12 تا 21 فروردین باشد. شما سرمه ای است
بین 22 فروردین تا 31 فروردین باشد نقره ای هستید.
بین یکم اردیبهشت تا 10 اردیبهشت باشد سفید هستید.
بین 11 اردیبهشت تا 24 اردیبهشت باشد شما آبی هستید.
بین 25 اردیبهشت تا سوم خرداد باشد شما طلائی رنگ هستید.
بین 4 خرداد تا 13 خرداد باشد شما شیری رنگ هستید.
بین 14 خرداد تا 23 خرداد ماه باشد شما خاکستری هستید.
بین 24 خرداد تا دوم تیر ماه باشد شما رنگ خرمائی هستید.
سوم تیر ماه باشد رنگ شما خاکستری است.
بین 4 تیر ماه تا 13 تیر ماه باشد شما قرمز هستید.
بین 14 تیر ماه تا 23 تیر ماه باشد شما نارنجی هستید.
بین 24 تیر ماه تا سوم مرداد ماه باشد شما زرد هستید.
بین 4 مرداد ماه تا 13 مرداد باشد شما صورتی هستید.
بین 14 مرداد تا 22 مرداد باشد شما آبی هستید.
بین 23 مرداد تا یکم شهریور باشد شما سبز هستید.
بین 2 شهریور تا 11 شهریور باشد شما قهوه ای هستید.
بین 12 شهریور تا 21 شهریور باشد شما کبود رنگ هستید.
بین 22 شهریور تا 31 شهریور باشد شما لیموئی هستید.
متولدین یکم مهر ماه زیتونی هستند.
بین 2 مهر تا 11 مهر ماه ارغوانی هستید.
بین 12 مهر تا 21 مهر ماه شما رنگ سرمه ای دارید.
بین 22 مهر ماه تا یکم آبان ماه شما نقره ای هستید.
بین 2 آبان تا 20 آبانماه باشد شما سفید هستید.
بین 21 آبانماه تا 30 آبانماه باشد رنگ شما طلائی است.
بین یکم آذر ماه تا 10 آذر ماه باشد شما شیری رنگ هستید.
بین 11 آذر ماه تا 20 آذر ماه باشد شما خاکستری هستید.
بین 21 آذر تا 30 آذر باشد شما خرمائی رنگ هستید.
متولدین اول دیماه نیلی رنگ هستند.
بین دوم دی ماه تا 11 دی ماه باشد رنگ شما قرمز است.
بین 12 دی ماه تا21 دی ماه باشد شما نارنجی هستید.
بین 22 دی ماه تا 4 بهمن ماه باشد شما زرد هستید.
بین 5 بهمن تا 14 بهمن ماه باشد شما صورتی هستید.
بین 15 بهمن تا 19 بهمن ماه باشد شما آبی هستید.
بین 20 بهمن تا 29 بهمن ماه باشد شما سبز هستید.
بین 30 بهمن تا 9 اسفند ماه باشد شما قهوه ای هستید.
بین 10 اسفند تا 20 اسفند باشد شما کبودی رنگ هستید.
بین 21 اسفند تا 29 اسفند باشد لیمویی هستید...خزان

 

 

قرمز
با نمک و دوستداشتنی، مشکل پسند اما همیشه عاشق.......و
اینطور بنظر میرسد که مورد محبت نیز باشید. با روحیه و
بشاش اما در همان زمان میتوانید بد اخلاق هم شوید
قادرید با مردم بسیار خوب و با ملاطفت برخورد کنید و این
همان عشقی است که میتواند در راهی که در پیش دارید
همراهتان باشد
آدمهایی را که راحت صحبت میکنند دوست دارید این آدمها
باعث میشوند احساس راحتی بیشتری داشته باشید.

 

 

شیری رنگ
اهل رقابت و بازی دوست. دوست ندارد ببازد
ولی همیشه بشاش است.
شما قابل اعتماد و امین هستید و خیلی علاقه دارید وقت
خود را بیرون بگذرانید، با دقت عشقتان را انتخاب میکنید
و بسادگی عاشق نمی شوید اما وقتی او را یافتید تا مدتهای
طولانی دوستش خواهید داشت.

 

 

نیلی
شما بیشتر متوجه نگاهتان هستید و استانداردهای بالائی در
انتخاب عشق دارید. هر راه حلی را با دقت و تفکر انتخاب
می کنید و بسیار بندرت مرتکب اشتباه احمقانه میشوید
دوست دارید رهبر باشید و به راحتی می توانید دوستان جدید
پیدا کنید.

 

خاکستری
جذاب و فعال هستید، شما هرگز احساستان را پنهان نمی کنید
و هر آنچه را که درونتان است آشکار می سازید. اما ضمنا
میتوانید خودخواه هم باشید. می خواهید مورد توجه باشید و
نمی خواهید بطور نا برابر با شما برخورد شود. میتوانید
روز مردم را روشن کنید. شما میدانید در زمان مناسب چه
بگویید و خوش اخلاق هستید.

سبز
خیلی خوب با افراد تازه کنار می آیید. در واقع آدم
خجالتی ای نیستی اما گاهی اوقات با کلماتت به عواطف مردم
آسیب می رسانید. دوست دارید تا مورد توجه و علاقه کسی
باشید که دوستش دارید ولی اغلب تنهایید و به انتظار فرد
مورد نظرت می مانید.

 

طلائی
شما میدانید چه چیزی درست و چه چیزی نادرست است. آدم
بشاشی هستید و زیاد بیرون میروید. بسیار سخت میتوانی فرد
مورد نظرت را پیدا کنی اما وقتی او را یافتی تا سالیان
متمادی دوباره عاشق نمی شوی.

 

صورتی
شما همواره در تلاشید تا در هر چیزی بهترین باشید و دوست
دارید به سایرین کمک کنید. اما بسادگی قانع نمی شوی.
دارای افکاری منفی هستید و در جستجوی عشقی شورانگیز
مانند آنچه در قصه هاست هستید.

 

زرد
شما شیرین و بیگناهید ، مورد اعتماد بسیاری از مردم ،
و دارای رهبریتی قوی در ارتباطاتتان هستید. شما خوب تصمیم

میگیرید و انتخاب درستی در زمان مناسب می گیرید. همواره
در افکار داشتن روابط عاشقانه بسر می برید.

 

خرمائی
باهوشید و میدانید چه چیزی درست است. میخواهید همه چیز
را مطابق میل خود کنید که گاهی میتواند بدلیل عدم توجه
به نظر دیگران مشکل ساز باشد. اما در مورد عشق صبور
هستید. وقتی فرد مورد نظرتان را یافتید برایتان دشوار
است فرد بهتری پیدا کنید.

 

نارنجی
در مقابل اعمالتان مسئولیت پذیر هستید، می دانید چگونه
با مردم رفتار کنید. همواره اهدافی برای دستیابی به آنها
دارید و حقیقتا برای رسیدن به آنها تلاش میکنید ، فردی
آماده رقابت هستید. دوستانتان برایت بسیار مهم هستند و
قدر آنچه را که دارید میدانید، گاهی اوقات واکنشتان
زیادی شدید است و علت آن نیز احساساتی بودنتان است.

 

ارغوانی
اسرار آمیز هستید، بهیچوجه خودخواه نیستید ، زود و آسان
نظرتان جلب میشود. روزتان با توجه به خلقتان میتواند
غمگین یا خوش باشد. بین دوستان محبوب هستید اما میتوانید
دست به عمل احمقانه ای نیز بزنید ، بسادگی امور را
فراموش میکنید. بدنبال شخصی هستید که قابل اعتماد باشد.

 

لیموئی
آرام هستید، اما بسادگی عصبانی می شوید. به آسانی حسادت
می ورزید و در مورد چیزهای کوچک اعتراض میکنید، نمی
توانید به یک کار بچسبید اما دارای شخصیتی هستید که
اعتماد و علاقه همه را جلب میکند.

 

نقره ای
خیال پرداز و بامزه اید ، دوست دارید چیز های جدید را
بیازمایید. علاقه دارید خود سازی کنید و بسادگی می
آموزید، براحتی میتوان با شما صحبت کرد و شما نصایح خوبی
میدهید. وقتی موضوع دوستی است متوجه میشوید نمی توان به
کسی اعتماد کرد، اما وقتی دوستان واقعی خود را یافتید تا
پایان عمر به آنها اعتماد میکنید.

 

سیاه
شما یک مبارز هستید و دارای انگیزه اید. اما تغییر در
زندگی را نمی پسندید. زمانی که تصمیمی گرفتید، روی
تصمیمتان تا مدتها پای می فشارید. زندگی عشقی شما نیز
توام با مبارزه است و مثل همه نیست.

 

زیتونی
شما روشن قلب و آدم گرمی هستید. همراه خوبی برای فامیل و
دوستانید. خشونت را نمی پسندید و میدانید چه چیزی درست
است. شما مهربان و بشاش هستید اما بسادگی به مردم حسادت
نورزید.

 

قهوه ای
فعال و ورزشکارید ، برای دیگران مشکل است که به
شما نزدیک شوند. زمانی که متوجه میشوید نمی توانید به
چیزی که میخواهید دستیابید ،‌ بسادگی تسلیم شده آنرا رها
میکنید.

 

آبی
اتکا به نفس کمی دارید و خیلی ایرادی هستید. هنرمند
هستید و دوست دارید عاشق شوید ، اما میگذارید عشقتان از
دستتان برود چون در این مورد از مغزتان فرمان میگیرید نه
از قلبتان.

 

سرمه ای
شما جذابید و عاشق زندگی خود هستید ، نسبت به همه
چیز دارای احساسی قوی هستید و خیلی زود گیج میشوید
زمانی که از دست شخص یا اشخاصی عصبانی می شوید برایتان
مشکل است آنها را ببخشید.

 

سفید
شما آرزو و اهدافی در زندگی دارید زود حسادت می ورزید
نسبت به دیگران متفاوت و گاهی اوقات عجیب هستید اما همه
این حالت شما را دوست دارند.

 

کبود
احساسات شما بسادگی و ناگهانی تغییر میکند اغلب تنها
هستید ، مسافرت را دوست دارید. انسان صادقی هستید ولی
حرف مردم را زود باور میکنید. یافتن عشق برای شما سخت
است و گمگشته عشق هستید....خزان

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٩/۱٢/۱ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ توسط سوگل نظرات ()


Design By : Pichak